![]() |
![]() |
|
| به سراغه من اگر می آئید نرم و آهسته نیائید .....چند وقتی ترک خورده چینی نازک تنهائی من |
|
من نمیگویم سمندر باش یا پروانه باش
هر چه هستی باش ولی مردانه باش
السلام علیک یا ابا عبدالله.....
نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود نخستین اتفاق تلخ تر از تلخ در تاریخ که پشت عرش را خم کرد یک ظهر محرم بود فتاد از پا کنار رود در آن ظهر درد آلود کسی که عطر نامش آبروی آب زمزم بود دلش میخواست آب شد از شرم اما حیف دلش میخواست صد جان داشت اما باز هم کم بود مدینه نه, که دیگر مکه حتی جای امنی نیست!!!!! تمام کربلا و کوفه غرق ابن ملجم بود اگر در کربلا طوفان نمیشد کس نمی فهمید چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود...
![]()
توی این روزهای شریف از همتون میخوام برای منم دعا کنید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 14:36 توسط ستاره |
|
|
عسل جون تولدت مبارک عزیزم, ایشالا 1000 ساله شی گلم ایشالا هر جا هستی شاد باشی همیشه گفتم بازم میگم خییییییییییییییییییلی دوستت دارم
چقدر خوبه که آدم يکي رو دوست داشته باشه نه بخاطر اينکه نيازش رو بر طرف کنه نه بخاطر اينکه کس ديگري رو نداره.... نه بخاطر اينکه تنهاست.... و نه از روي اجبار بلکه بخاطر اينکه اون شخص ارزش دوست داشته شدن رو داره.............
با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 16:31 توسط ستاره |
|
|
باید امشب بروم , باید امشب چمدانم را که به اندازه ی تنهائی من جا
دارد . بردارم, باید امشب بروم
عشق مثله آبه , میتونی توی دستت قایمش کنی اما آخرش یه روز دستتو وا میکنی میبینی نیست قطره قطره چکیده و بی آنکه بفهمی دستت پر از خاطراته شاید از این به بعد کمتر بهتون سر بزنم اما اینو بدونید همیشه به یادتونم و دوستتون دارم
برام خیلی دعا کنید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 17:17 توسط ستاره |
|
|
تولدت مبارک ای نگاهت بیکران آسمانها ای صدایت همچو آواز چکاوکها ای که لبخندت همه مهراست و لطف این روز قشنگ زیباترین روز زندگیمه بابا جوووووووووووووون ایشالا هزار ساله شی ایشالا سایت تا ابد رو سرم باشه خیلی دوستت دارم
صدایت را به باد دادم شبنمی شد روی شقایق چهرا ات را به دریا سپردم مرواریدی به ارمغان آورد گوشم را به نجوای لبت سپردم تخم نیلوفری در کویر دلم روئید نهال دستت را بر دشت دستانم سپردم رفتم تا اوج تا بیکرانها وسیع شدم و با صدایت جوانه زدم
عید قربان هم مباااااااااااااااااااااااارک امروز خیلی روز خوبیه ایشالا همتون شاد باشید برای منم خییییییییییلی دعا کنید
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم دی 1385ساعت 18:46 توسط ستاره |
|
|
تلفیقی از نور و رنگ تلفیقی از شجاعت و زیبائی تلفیقی از مهر و نجابت ستودنی ترین حادثه ی خلقت در چنین زمانی فرشتگان بالهایشان را روی زمین گستردند تا بانوی مهر و ایثار دخت خاتم پیامبران پا به خانه ی مولود کعبه گذارد. و این چنین شد که بزرگترین و زیباترین وصلت خلقت بر همه ی شیعیان مبارک
تو را میشناسم یا حجت ابن الحسن: تو در شهر رویائیم کلبه ی دل تو یک قصه از واژه ی ابتدائی تو از آه یک ابر مرطوب و تنها تو بارانی از سرزمین وفائی تو یک جرعه از ژاله ی چشم یک گل تو تعبیری از وسعت انتهائی تو موسیقی کوچ یک مرد تنها تو شعری به رنگ سحر میسرائی تو از سرزمین افق ناپدیدی تو بر زخم و آلام دلها شفائی تو را در دل این غزل هم ندیدم بگو در کدامین دل و در کجائی............؟؟؟
آقاجون این روز قشنگ رو بهت تبریک میگم |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم دی 1385ساعت 17:39 توسط ستاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
چنان دل کندم از دنیا که شکلم
شکله تنهائیست ببین مرگ مرا در خود که مرگ من تماشائیست |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|